تبلیغات
شب های آرزو - مار...
شبی مار بزرگی وارد دکان نجاری می شود برای پیدا کردن غذا.وعادت نجار این بود که موقع رفتن بعضی از وسایل کارش را روی میز بگذارد .آن شب هم اره کارش را روی میز گذاشته بود همین طور که مار گشتی میزد بدنش به اره گیرکردوکمی زخم شدمار ناراحت می شودوبرای دفاع از خوداره را گاز می گیرد که سبب خون ریزی دهانش می شود او نمی فهمد که چه اتفاقی افتاده واز این رو که اره دارد به او حمله می کند و مرگش حتمی است برای آخرین بار از خودش دفاع می کند و هرچه شدیدتر به دور اره بدنش را می پیچاند و مدام فشار می دهد.نجار صبح که می آید به جای اره روی میز لاشه ی مار را می بیند که به خاطر خشم زیاد مرده است.موقع خشم تنها خود آسیب می بینیم نه دیگران .هر کاری ارزش این را ندارد که روبرویش بایستی و اعتراض کنی.


طبقه بندی: آموزنده، اجتماعی، فرهنگی، داستان، جملات زیبا،

تاریخ : سه شنبه 28 مرداد 1393 | 03:42 ب.ظ | نویسنده : شیوا . | نظرات