تبلیغات
شب های آرزو - شب...
شب بود یکی داد می زد:ساکت شو ساکت شو تو نمی تونی گریه منو در بیاری.رفتم سمت صدا .
دیدم پسر بچه ای انگشت هایش در جنگ قطع شده . این حرف ها را به دست خونی اش می گفت.





طبقه بندی: آموزنده، داستان،

تاریخ : شنبه 5 مرداد 1392 | 03:55 ب.ظ | نویسنده : شیوا . | نظرات